خرید فالوور اینستاگرام خرید لایک اینستاگرام
خانه / سرگرمی / شعر و داستان / داستان طوطی و بقال طوطی و بقال

داستان طوطی و بقال طوطی و بقال

داستان طوطی و بقال طوطی و بقال

 

یک فروشنده در دکان خود, یک طوطی سبز و زیبا داشت. طوطی, مثل آدم

ها حرف می زد و زبان انسان ها را بلد بود. نگهبان فروشگاه بود و با

مشتری ها شوخی می کرد و آنها را می خنداند. و بازار فروشنده را گرم

می کرد.

 

 

یک روز از یک فروشگاه به طرف دیگر پرید. بالش به شیشة روغن خورد.

شیشه افتاد و شکست و روغن ها ریخت. وقتی فروشنده آمد, دید که

روغن ها ریخته و دکان چرب و کثیف شده است. فهمید که کار طوطی

است. چوب برداشت و بر سر طوطی زد. سر طوطی زخمی شد و

موهایش ریخت و کَچَل شد. سرش طاس طاس شد.

 

 

طوطی دیگر سخن نمی گفت و شیرین سخنی نمی کرد. فروشنده و

مشتری هایش ناراحت بودند. مرد فروشنده از کار خود پیشمان بود و می

گفت کاش دستم می شکست تا طوطی را نمی زدم او دعا می کرد تا

طوطی دوباره سخن بگوید و بازار او را گرم کند.

 

 

روزی فروشنده غمگین کنار دکان نشسته بود. یک مرد کچل طاس از

خیابان می گذشت سرش صاف صاف بود مثل پشت کاسة مسی.

 

ناگهان طوطی گفت: ای مرد کچل , چرا شیشة روغن را شکستی و کچل

شدی؟

 

تو با این کار به انجمن کچل ها آمدی و عضو انجمن ما شدی¿ نباید روغن

ها را می ریختی. مردم از مقایسة طوطی خندیدند. او فکر می کرد هر که

کچل باشد. روغن ریخته است.

 

 

درباره ی mihantaz-admin

مطلب پیشنهادی

داستان عجیب ترین رفتار انسان ها

داستان جالب عجیب ترین رفتار انسان ها انسان ها عجیب هستند سالها برای رسیدن به …